تبليغاتX
مهدی 11 ساله
خنده
اين روزا داشتم درس هاي سال آينده مو  مي خوندم و تمرين مي كردم كه رسيدم به

 اين شعر.چون قشنگ بود نوشتمش تا شما دوستاي خوبم بخونيد و لذت ببريد.

تو خداي بي شريكي     تو يگانه اي و دانا

تو چه خوب و مهرباني   تو كه پاكي وتوانا

تو در آن زمان كه نامي   زجهان نبود.بودي

در بسته ي جهان را       به جهانيان گشودي

تو به گوش ابر خواندي    كه از آسمان ببارد

تو به آفتاب گفتي          به زمين قدم گذارد

تو به چشمه ياد دادي    زدل زمين بجوشد

تو به گياه تشنه گفتي   كه از آب آن بنوشد

تو به ژاله امر كردي       كه به برگ گل نشيند

به خزان اجازه دادي      كه گل از چمن بچيند

به هزار نقش زيبا         گل وسبزه را كشيدي

شب و روز و كوه و دريا    همه را تو آفريدي

(نوشته شده از بخوانيم پنجم شاعر:ناصر علي اكبر سلطان)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 15:37  توسط مهدی رضا  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 0:59  توسط مهدی رضا  | 

چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی

جهانی عشق در من آفریدی

دریغا با غروب نابهنگام

مرادر کام ظلمت ها کشیدی.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 0:58  توسط مهدی رضا  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 0:37  توسط مهدی رضا  | 

سیه چشمی به کار استاد

 

به من درس محبت یاد می داد

 

مرا از یاد برد آخر ولی من

 

بجز او عالمی را بردم از یاد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 0:35  توسط مهدی رضا  | 

عاقد به عروس:

عروس خانم آیا وکیلم شما را با مهریه ۱۰۰۰لیتر بنزین و ۵عدد کارت سوخت به نیابت ۵تن به عقد دائم درآورم؟

.

.

.

.

عروس رفته ماشینشو گازسوز کنه!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 0:33  توسط مهدی رضا  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 0:20  توسط مهدی رضا  | 

درختی خشک را مانم به صحرا

 

که عمری سر کند تنهای تنها

 

نه بارانی که آرد برگ و باری

 

نه برقی تا بسوزد هستی اش را!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 14:55  توسط مهدی رضا  | 

سرسبزترین سبزها تقدیم تو باد

.

.

.

.

سازمان علوفه دامی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 14:52  توسط مهدی رضا  | 

یک مار با جوجه تیغی ازدواج میکنه بچه آنها میدونی چی میشه؟

.

.

.

.

.

سیم خار دار 

 

(از بهار جون تشکر می کنم که با نظرش کلی منو خوشحال کرد)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 14:29  توسط مهدی رضا  |